الشيخ علي اكبر النهاوندي

311

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )

جبرييل گفت : ما بهتر مىدانيم ، كه در آن‌جاست ؛ او و اهلش را نجات مىدهيم مگر زنش را كه او از باقىماندگان در عذاب خواهد بود . ابراهيم گفت : يا جبرييل ! اگر در آن شهر ، صد مرد مؤمن باشد ، ايشان را هلاك خواهيد كرد ؟ جبرييل گفت : نه . ابراهيم گفت : اگر پنجاه نفر باشد ؟ گفت : نه . ابراهيم گفت : اگر دو نفر باشد ؟ گفت : نه . ابراهيم گفت : اگر يك نفر باشد ؟ گفت : نه ؛ چنان‌چه خدا فرمود : در آن شهر به غير خانه‌اى از مسلمانان نيافتيم . ابراهيم گفت : اى جبرييل ! در باب ايشان به سوى پروردگار خود مراجعت كن ! سپس خدا مانند چشم برهم زدن به سوى ابراهيم وحى كرد : اى ابراهيم ! از شفاعت ايشان اعراض كن ؛ همانا امر پروردگار تو آمده است ، به درستى كه عذابى به سوى ايشان خواهد آمد كه ردّ نمىشود . آن‌گاه ملايكه از نزد ابراهيم بيرون رفتند ، نزد لوط آمدند و در وقتى پيش او ايستادند كه زراعت خود را آب مىداد . لوط به ايشان گفت : شما كيستيد ؟ آن‌ها گفتند : ما مسافران و ابناى سبيليم ، امشب ما را ضيافت نما ! لوط گفت : اى قوم ! اهل اين شهر ؛ بد گروهى هستند كه با مردان جماع مىكنند و مال‌هايشان را مىگيرند . گفتند : دير وقت شده و نمىتوانيم جايى برويم ، امشب ما را ضيافت كن ! سپس لوط نزد زنش آمد كه او از آن قوم بود و گفت : امشب چند مهمان بر من وارد شده ، قوم خود را از آمدن ايشان خبر مكن تا هر گناهى كه تا به حال كرده‌اى از تو عفو كنم .